Account: (login)

More Channels


Are you the publisher? Claim this channel

Search in 126,298,072 RSS articles:

Channel Description:

به خانه من اگر امدی ای مهربان با خود یک چراغ بیاور .........

Latest Articles in this Channel:

  • 12/01/08--10:33: شکوه تخت جمشید (chan 2883752)
  • تخت جمشيد | پرسپوليس | عكس از اشكان عارفي

    تخت جمشيد | پرسپوليس | عكس از اشكان عارفي

  • 12/02/08--16:54: شکوه تخت جمشید (chan 2883752)
  • مجموعه عکس ها و تصاویر تخت جمشید پاسارگاد

    این مجموعه شامل عکس های قدیمی تخت جمشید و عکس های جدید است..

     

     


  • 12/18/08--20:33: شب يلدا (شب چله) ، پيشينه و ريشه آن (chan 2883752)
  • شب يَلدا يا شب چِله آخرين شب آذرماه، شب پيش از نخستين روز زمستان و درازترين شب سال است. ايرانيان و بسياري از ديگر اقوام آن را مبارك مي‌دارند و اين شب را جشن مي‎گيرند.

    اين شب در نيم‌كره شمالي با انقلاب زمستاني مصادف است و به همين دليل از آن شب به بعد طول روز بيشتر و طول شب كوتاه‌تر مي‌شود.

    ايرانيان باستان با اين باور كه فرداي شب يلدا با دميدن خورشيد، روزها بلندتر مي‎شوند و تابش نور ايزدي افزوني مي‌يابد، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي‌خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي‌كردند.

    پبشينهٔ جشن
    يلدا و جشن‌هايي كه در اين شب برگزار مي‌شود، يك سنت باستاني است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي‌كرده‎اند. در اين باور يلدا روز تولد خورشيد و بعدها تولد ميترا يا مهر است. بسياري بر اين باورند كه ريشهٔ پاس‌داشت شب چله ميراث قوم كاسپيان‌ است. كاسپ‌ها از اولين اقوام آريايي هستند كه وارد ايران شدند.ان‌ها مردماني با چشم‌هاي كبودرنگ و موهاي بور بودند كه ابتدا در گيلان امروزي سكني گزيدند و پس از چندي به نقاط ديگر ايران مهاجرت كردند. كاسپ‌ها قوم نيرومندي بودند و تمدن توانمندي را پايه‌گذاري كردند. از جمله تمدن‌هاي آبي (Hydraulic Civilizations) كه مي‌توان از زيگورات چغازنبيل، آسياب‌ها و قنات‌هاي دزفول و شوشتر به‌عنوان آثار باقي‌مانده از تمدن كاسپ‌ها نام برد. هم‌چنين پل‌هاي بسياري با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقي‌هايي توانستند انحراف ۲۳ درجهٔ مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازه‌گيري كنند. كاسپ‌ها با استفاده از اين ابزار به تقويمي دقيق دست يافتند و دريافتند كه پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندك‌اندك افزوده شده و از طول شب‌هاي سرد كاسته مي‌شود. اين جشن در ماه پارسي «دي» (تولد دوباره خورشيد) قرار دارد كه نام آفريننده در زمان پيش از زرتشتيان بوده‌است كه بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد. واژهٔ روز (DAY) در زبان انگليسي (كه همريشه با زبانهاي كهن آريايي است) نيز از نام اين ماه برگرفته شده‌است. نور، روز و روشنايي خورشيد، نشانه‌هايي از آفريدگار بود در حالي كه شب، تاريكي و سرما نشانه‌هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود كه شب و روز يا روشنايي و تاريكي در يك جنگ هميشگي به سر مي‌برند. روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود، در حالي كه روزهاي كوتاه‌تر نشانه‌اي از غلبهٔ تاريكي و اهريمن بر زمين. هنگام توسعهٔ آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستي با شكوه تمام برگزار مي‌شده‌است و پس از استيلاي مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر كه در زندگي مردم و به‌خصوص در ميان روميان نفوذ كرده بود هم‌چنان باقي ماند اما با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال ٣۵٠ ميلادي تمام فرقه‌هاي مختلف مسيحيت متفق‌القول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح مي‌دانستند وليكن نفوذ آيين مهر كليساي روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسي مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتري بر زندگي مردم داشته باشد و بزرگ‌ترين جشن آيين مهر را در خود حل كنند. با قدرتمند شدن كليساي رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌هاي ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليكن هنوز كليساي ارمني و ارتدوكس شرقي روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح مي‌دانند. آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است كه ٢١ يا ٢۵ دسامبر با توجه به اشاره‌هاي انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و هم‌چنين تاريخ دوران اوليه‌ي مسيحيت ، روز ميلاد عيسي مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم كليسا نيز غيرقابل‌انكار است. نخستين مايه‌هاي جشن كريسمس وايلانوت ميراث و هديه‌ي ايران كهن به جهانيان است كه خود تا به امروز در زنده‌نگه‌داشتن آن كوشيده‌است. . ايرانيان باستان اين شب را شب تولد الهه مهر «ميترا» مي‎‎پنداشتند، و به همين دليل اين شب را جشن مي‎گرفتند و گرد آتش جمع مي‎شدند و شادمانه رقص و پايكوبي مي‌كردند.آن گاه خواني الوان مي‌گستردند و «ميزد» نثار مي‌كردند. «ميزد» نذري يا وليمه‎اي بود غير نوشيدني، مانند گوشت و نان و شيريني و حلوا، و در آيين‎هاي ايران باستان براي هر مراسم جشن و سرور آييني، خواني مي‌گستردند كه بر آن افزون بر آلات و ادوات نيايش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غيره، برآورده‎ها و فرآورده‎هاي خوردني فصل و خوراك‎هاي گوناگون، از جمله خوراك مقدس و آييني ويژه‌اي كه آن را «ميزد» مي‌ناميدند، بر سفره جشن مي‌نهادند. ايرانيان گاه شب يلدا را تا دميدن پرتو پگاه در دامنهٔ كوه‌هاي البرز به انتظار باززاييده‌شدن خورشيد مي‌نشستند. برخي در مهرابه‌ها (نيايشگاه‌هاي پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول مي‌شدند تا پيروزي مهر و شكست اهريمن را از خداوند طلب كنند و شبهنگام دعايي به نام «ني يد» را مي‌خوانند كه دعاي شكرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب يلدا (يكم دي ماه) را خورروز (روز خورشيد) و دي گان؛ مي‌خواندند و به استراحت مي‌پرداختند و تعطيل عمومي بود (خرمدينان , اين روز را خرم روز يا خره روز مي‌ناميدند). در اين روز عمدتاً به اين لحاظ از كار دست مي‌كشيدند كه نمي‌خواستند احياناً مرتكب بدي كردن شوند كه ميترائيسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشيد گناهي بسيار بزرگ مي‌شمرد.


  • 01/12/09--20:52: لوح گلي دوره هخامنشي نشاندهنده پاداش كاركنان زن پس از زايمان (chan 2883752)
  • لوح گلي دوره هخامنشي نشاندهنده پاداش كاركنان زن پس از زايمان

    هفته گذشته مشغول خواندن دو كتاب Persepolis Fortification Tablets  چاپ دانشگاه شيكاگو و Forgotten Empire(the world of ancient persia)   چاپ دانشگاه بركلي بودم. آنچه در ادامه آمده است ترجمه و خلاصه بخشهايي از اين دو كتاب  درباره لوح هاى تخت جمشيد است (بخشهايي كه با آبي نوشته شده نظر شخصي است نه ترجمه).

    لوح هاى تخت جمشيد كه به Persepolis Fortification Tablets (PFT) معروف هستند، در سال ۱۹۳۳ كشف شدند .نام Fortification از محل كشف آنها، به نام ديوار استحكامات يا بارو (Fortification Wall) ، نشأت گرفته .تعداد اين لوح ها حدود ۳۰۰۰۰ است و تاريخ آنها به سال سيزدهم تا بيست و هشتم داريوش اول باز مي گردد (۵۰۹ تا ۴۹۴ پ.م.) . اكثر اين لوح ها به زبان عيلامى ، تعداد كمى به زبان آرامى، يك لوح به زبان اكدى و يك لوح به يونانى است . اين لوح ها از سال ۱۹۳۶ به دانشگاه شيكاگو قرض داده شده كه تيمى از خبرگان در اين زمينه، دست به كار ترجمه اين لوح ها شدند. پس از جنگ جهانى دوم افراد تيم كاهش يافت به طورى كه تنها يك نفر، Richard Hallock، بر روى لوح هاى عيلامى كار ميكرد. او در سال ۱۹۶۹ ترجمه ۲۰۸۷ لوح نوشته عيلامى را با عنوان Persepolis Fortification Tablets ، منتشر كرد . اين كتاب علاوه بر ترجمه   transliteration لوح ها را هم شامل است . او تا پيش از مرگش در سال ۱۹۷۹، تعداد ۲۵۸۶ لوح  را ترجمه كرد .ترجمه لوح هاى زبان آرامى، كه از مصر تا آسياى مركزى نه تنها براى استفاده محلى بلكه در ارتباطات ميان-منطقه اي (inter-regional) استفاده مي شده، توسط Raymond Bowman انجام شده . او نيز تا پايان زندگى اش ۵۰۰ لوح را ترجمه نمود. دسته ديگري از الواح كه شامل ۷۵۳ لوح است و به الواح خزانه (Persepolis Treasury) معروف هستند، در اتاقي در شمال شرقي خرانه تخت جمشيد پيدا شده اند و مرتبط با سال سيزدهم داريوش اول تا سال هفتم اردشير اول هستند.منبع: I و II

    با ترجمه اين لوح ها تصويري از ساختار اداره كشور در زمان هخامنشي به دست مي آيد كه از لابلاي آن مي توان نكات ارزشمند منحصر به فردي را درباره اينكه چه اندازه اين مردمان نه تنها از معاصران خود بلكه از آيندگان نيز در ايجاد ساختاري ارزشمدار (تنها قائم به ارزش انساني) پيشي گرفته بودند، دريافت. به عنوان مثال در دستگاههاي حكومتي ديگر تا قرنها پس از آن برده داري، رسمي بسيار شناخته شده بوده، در حاليكه بخش زيادي از اين لوح ها سند پرداخت هاي ماهانه به كساني است كه در آنجا كار مي كرده اند. اين افراد نه تنها برده نبوده اند بلكه از مزاياي قابل توجهي برخوردار بودند. به عنوان مثال يكي  از مطالبي كه برايم بسيار جالب بود، ارزش دادن به سختي اي كه زنان عادي (نه الزاما زنان دربار) براي به دنيا آوردن فرزند ميكشند، در ۲۵۰۰ سال پيش بود. در ادامه مختصري از مدارك تاريخي مرتبط با اين موضوع را مي بينيم.

    بخش  N از كتاب Persepolis Fortification Tablets ترجمه الواحي است كه شامل اطلاعات مربوط به پاداش هاي مادران شاغل (واژه  به كار رفته در الواح kurtash به معناي كاركننده است) پس از زايمان است. اين پرداخت ها حقوق زمان بارداري نبوده، بلكه هديه يا پاداش به حساب مي آمده. جالب است كه از اطلاعات اين الواح ميتوان نسبت جنسيت ها را به دست آورد به عنوان مثال در لوح هاي ذكر شده در اين كتاب تعداد كودكان به دنيا آمده ۴۴۹ و نسبت تولد پسر به دختر ۵۵ درصد به ۴۵ درصد است.  يا در لوحي ديگر (PF1219) ۸۲ پرداخت  در طول يكسال ثبت شده است. بر اساس اين الواح (PF1200-14)  شراب از متداولترين پاداشها بوده. واحد شراب در آنزمان marrish بوده كه تقريبا معادل ۲۰ ليتر است و به نظر مي رسد ish-ba-mi-ya نيز معادل يك دهم  marrishباشد. مادراني كه فرزند پسر به دنيا مي آوردند يك ماريش و آنهايي كه صاحب فرزند دختر مي شدند يك دوم ماريش شراب دريافت مي كردند. (اين تفاوت از ارزش مطلب نميكاهد چون حتي عدم برده داري و وجود اين پاداشها، بسيار جلو تر از زمان خود است. اين مطلب حكايت از تمايل بيشتر به توليد نيروي كار (احتمالا كشاورزي و جنگ آوري) دارد) علاوه بر شراب، آبجو، غلات و آرد نيز از جمله پاداشها ذكر شده است (PF1215-21). در برخي از الواح پرداخت ها در مقادير كمتر ولي به صورت متناوب ماهانه بوده است. در ميان اين الواح،   PF1209يكي از نادرترين هاست كه در آن نام مادران نيز ذكر شده است. منبع Persepolis Fortification Tablets p.37-38 :

     تصوير بالا برگرفته از صفحه ۱۹۷ كتاب امپراطوري فراموش شده  يكي از الواح  ذكر شده وترجمه آن بدين گونه است: ۱۲ ماريش شراب كه توسط ايردومارتيا تامين شده بود، به وسيله ماكوكو دريافت و بين ۹ زن كه فرزند پسر و ۶ زن كه فرزند دختر به دنيا آورده اند توزيع شد( سال۲۳ ).


  • 01/24/09--11:12: ايرانيان باستان، سرآمد پوشاك و پارچه در جهان (chan 2883752)
  •  

    ايرانيان از بيش از 10 هزار سال پيش داراي تمدن بوده‌اند. از اين رو، ريشه‌ي بسياري از دستاوردهاي بشر را در اين تمدن مي‌توان يافت. براي مثال، نخستين ابزار ريسندگي و بافندگي در غار كمربند، نزديك بهشهر، يافت شده است كه به 7 هزار سال پيش از ميلاد مسيح بازمي‌گردد. به علاوه، در قديمي‌ترين بخش‌هاي شهر باستاني شوش، كه در خوزستان قرار دارد، سوزن‌هاي سوراخ‌دار پيدا شده است.

    اين دستاوردهاي و نوآوري‌هاي ديگري كه در دوران‌هاي بعدي رخ داد، صنعت پارچه و پوشاك ايران را پيشتاز و سرآمد جهانيان كرد. جالب است بدانيد اسكندر مقدوني، با آن‌كه به ايران حمله و آن را اشغال كرده بود، لباس ايراني مي‌پوشيد. در اين جا به برخي از نوآوري‌هاي ايرانيان در زمينه‌ي پوشاك و پارچه اشاره مي‌شود.

    كت و شلوار
    ايرانيان نخستين مردماني بودند كه كت آستين‌دار و شلوار مي‌پوشيدند. مردمان تمدن‌هاي ديگر، بابلي‌ها، آشوري‌ها، يوناني‌ها و رومي‌ها، شلوار نمي‌پوشيدند و حتي يوناني‌ها ايرانيان را به خاطر شلوارهاي رنگي‌شان مسخره مي‌كردند. ايرانيان حتي نوعي شلوار ويژه‌ي سواركاري نيز داشتند كه تنگ و چسبان بود و اغلب از چرم ساخته مي‌شد.

    شلوار در اصل شروال خوانده مي‌شد. عرب‌ها آن را سروال ناميدند و جمع آن را سراويل مي‌گويند. در تركي و كردي نيز شروال گفته مي شود. مجارهاي آن را شلواري (Schalwary) مي‌گويند. به زبان لاتين، سارابارا (Sarabara) گفته مي‌شد. واژه‌ي انگليسي Pajama (پاجاما) از واژه‌ي پاي جامه ساخته شده است كه از واژه‌هاي فارسي كهن است.

    پوشش زنان
    ايرانيان از ديرباز به پاكدامني اهميت مي‌دادند و زنان ايراني پوشيده با چادر يا پوشش‌هاي ديگري كه بخش‌هايي از موها را مي‌پوشاند و تنه را در بر مي‌گرفت، در ميان مردان ظاهر مي‌شدند. در يك مهر سنگي استوانه‌اي كه از دوره‌ي هخامنشي برجاي مانده و اكنون در موزه‌ي لوور فرانسه نگهداري مي‌شود، شاهزاده‌ي ايراني و نديمه‌هايش ديده مي شود كه شاهزاده چادر و نديمه‌ها سرپوش دارند. در طرحي كه روي سنگي در ارگيلي تركيه نقش بسته است، زن ايراني باپوشش چادر و سوار بر اسب ديده مي‌شود. حتي سرپوش‌هاي پارچه‌اي دوره‌ي هخامنشي از زير برف‌هاي منطقه‌ي پازريك روسيه پيدا شده است. (يادآوري مي‌شود، سرزمين‌هايي كه نام برديم، بخشي از امپراطوري پهناور پارس‌ها بودند.)

    اثر يك مهر هخامنشي كه در موزه‌ي لوور فرانسه نگهداري مي‌شود.


  • 02/06/09--14:34: Article 4 (chan 2883752)
  • برگزاری جشن سده زرتشتیان / گزارش تصویری

    جشن سده به عنوان جشن آیینی زرتشتیان امشب در تهران برگزار شد.

    شماری از زنان و مردان زرتشتی امشب در”مجتمع دینی فرهنگی مارکار” در شرق تهران، جشن سده را به عنوان یک آیین گروهی خود برگزار کردند.

    در این مراسم اسفندیار اختیاری نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی، رستم خسرویانی رئیس انجمن زرتشتیان تهران و موبد اردشیر خورشیدیان رئیس انجمن موبدان تهران در سخنانی، فلسفه تاریخی جشن سده را تببین کردند.

    نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی همچنین از رحیم مشایی معاون رئیس جمهور در امور میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خواست برای ثبت آیین جشن سده به عنوان یکی از میراث جهانی اقدام کند.

    زرتشتیان هر سال در آغاز شامگاه دهم بهمن، در مراسم جشن سده به خواندن سرودها ، ترانه‌های آیینی و دعا می پردازند
    .
    +عکس: طیبه نصرالهی - دوربین دات نت
    .


  • 03/12/09--21:31: عید نوروز (chan 2883752)
  • نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

    زمان نوروز

    جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود،و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد. 

    در کشورهای ایران و افغانستان که گاهشمار هجری خورشیدی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، گاهشمار میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

    واژهٔ نوروز

    واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

    ۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
    ۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

    ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

    واژه نوروز در الفبای لاتین

    در متن های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No ،Now ،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می رود.


  • 04/01/09--11:45: تاريخچه دروغ سيزده ، يا ماهي آوريل (chan 2883752)
  •  

    نويسنده فرامرز دادرس

    دهم فروردين ماه، برابر با 30 مارس 2009

    بيش ازشصت سال است كه در ايران، گفتن دروغ سيزده نوروز، يا همان «ماهي آوريل» فرانسوي ها، از سوي چند روزنامه نگار ايراني رواج پيدا كرده است. آغازماه آوريل يكروز پيش ازسيزده نوروز مي باشد، و اين همزماني دست آويزي شد، كه درسيزده نوروز كه ويژه جشن، شادي و نيايش براي باران و باروري زمين  مي باشد، زيرنام شوخي دروغ بگويند.

    براي شناخت روز(poisson d’avril) « ماهي آوريل »، بايد به جستجو درريشه هاي استوره اي ماه آوريل پرداخت. رومي ها ماه چهارم سال ترسايي را، كه با پايان ماه مارس آغاز مي شود، «آپريليس» = (aprilis) نامگذاري كرده اند، كه به زبان لاتين به آن، « آپرير»= (aperire) گفته مي شود، «آپرير»  به چم باز شدن و شكفته شدن آمده است، در اين ماه جوانه هاي گل و گياه در زمين شكفته و بارورمي شوند.

    دسيموس مانيوس اوسونيوس، (Decimus Magnus Ausonius 310 - 395)، چكامه سراي باستاني، كه چامه هايش را به زبان لاتين مي سروده است ، نماد آوريل را مرد جواني نشان مي دهد، كه تاجي از گل هاي كوچك سفيد و گياهان سبز بافته شده بر سر دارد ، ودر كنارش ديگچه اي ديده مي شود، كه در آن گياهان خوشبو مي جوشند. اوسونيوس، درسرزميني كه هم اكنون استان بوردو، در خاك فرانسه شناخته مي شود، زندگي مي كرده است .

    در ايران باستان، سيزدهمين روز هر ماه بنام تير، ناميده مي شد. در استوره هاي ايراني آمده است، كه سرپرست اين روز ايزد تير يا « تيشتري» مي باشد. اين ايزد بشكل اسبي بود، كه با ديو خشكسالي و خشكي، كه ديو «اپوش » نام دارد، همواره در نبرد است.

    خشكي و بي آبي، زندگي گياهان و جانوران و آدمي را نابود مي كند، و كشور ايران همواره با كمبود آب روبرو بوده است. از اينرو در روز تير، كه روز سيزدهم ماه فروردين است، ايرانيان براي در خواست باران از آسمان، از خانه هاي خود بيرون مي رفتند، و روزي را در دشت و دمن بسر مي بردند. و پيروزي تيريا تيشتر را بر ديو اپوش جشن مي گرفتند، و به شادي و بازي پرداخته، و بياد ايزد تير اسب سواري مي كردند.

    آناهيتا، ايزد بانوي آب و باروري در نزد نياكان ايرانيان بوده است. ايرانيان سبزه هايي راكه براي نوروز و در خانه هاي خود سبز كرده بودند، به آب هاي روان و جويبارها مي سپردند،  تا سپاس خود را به آناهيتا پيشكش كنند، و با اين كار دانه هاي بارور، براي روئيدن به آناهيتا باز گردانده مي شد.

    گره زدن شاخه هاي گياهان و سبزه ها از سوي دختران نوجوان، نماد پيوند زن و مرد، درروند باروري آدميان مي باشد.

    درمصر ديسه نفتيس(Déesse Nephtis )، نماد نيروي اهريمني در نازا يي زمين بود، او همسرتيفون (Typhon)، خداي بدي ها و گورها و نازايي بود.

    دراختر شناسي، دراين روز خورشيد از برج «حوت» يا ماهي در آمده، و به برج «حمل» يا بره رفته است.

    گفته مي شود كه لويي سيزدهم پادشاه فرانسه، شاهزاده اي از، لورن( Lorrain )، را در دژي در شهر نانسي (Nancy) فرانسه زنداني كرده بود، اين شاهزاده توانست در روز نخست ماه آوريل، از زندان بگريزد،وبا شنا از رودخانه مئوز(Meuse) بگذرد، و مردم لورن گفتند: ماهي كه براي نگهداري به فرانسويا ن سپرده شده بود گريخت.

    در داستان ديگري آمده است، كه در ماه آوريل، هنگاميكه ماهيگيران با دستهاي تهي و بار كم به ساحل باز مي گشتند، مردم بندر براي آنان روي تكه هاي چوب و مقوا، نقش ماهي را مي كشيدند و به آنان مي دادند، و ماهيگيران هنگام بازگشت براي اينكه از سوي مردم ريشخند نشوند، به دروغ مي گفتند كه قايقشان در دريا به گل نشسته و نتوانسته اند ماهي بگيرند، و مردم هم با آواي بلند و شوخي به آنان مي گفتند « ها ها ، ماهي آوريل».

    در داستان ديگري آمده است، كه در سال 1564 در سده شانزدهم ترسايي، پادشاه فرانسه شارل نهم، بر آن مي شود تا آغاز سال نو را كه تا آن زمان روز نخست ماه آوريل بود، به روز نخست ماه ژانويه ، كه گفته مي شد به تاريخ زايش عيسي مسيح نزديكتر است دگرگون كند. ازآن پس مردم پيشكش هايشان را به يكديگر، كه درآن زمان بيشتر خوراكي بود، در آغاز ماه ژانويه مي دادند، و كم كم روز نخست ماه آوريل هم به شوخي به يكديگر ماهي چوبي يا كاغذي مي دادند.

    بيشترين روز هاي پرهيز از خوردن گوشت درآيين كاتوليك، درماه آوريل و روزپاك  مي باشد، و آنان در اين روز ها ماهي مي خوردند.

    كم كم كارشوخي و ماهي چوبي و كاغذي به گفتن دروغ كشيد شد. درسال هاي شصت راديو فرانس اينتر، در گزارشي بدروغ گفت، كه يك هواپيماي گالاكسي به گنجايش هزار تن،  به رايگان مردم را براي دو روز به نيويورك مي برد و باز مي گرداند، و از مردم خواسته شد كه براي نام نويسي به زير برج ايفل بروند، در اين روز هزاران تن براي سفر رايگان در زير برج ايفل گرد آمدند، و بيهوده ساعت ها رادر زير باران سپري كردند. در ديگر كشور هاي جهان نيز چنين اخبار دروغين در راديو ها و روزنامه ها درج گرديده است.

    اسماعيل پوروالي، روزنامه نگار سرشناس ايراني كه ميان همكارانش به آقاي مدير شناخته شده بود، در ماهنامه روزگار نو در ارديبهشت 1370 خورشيدي  در پاريس نوشت:

    « ما شماره‌ي سيزده فروردين سال 1322 شمسي روزنامه‌ي «نبرد» را يك ‌پارچه به صورت دروغ درآورديم. يكي از اين دروغ‌ها، نطقي بود از هيتلر، كه در آن بحبوحه‌ي جنگ، دستور آتش‌بس مي‌داد و اين مژده‌اي بود كه همه‌ي مردم از پير و جوان ، زن و مرد و بزرگ و كوچك را خوشحال مي‌كرد. دركنار اين دروغ شادي‌دهنده، دروغ آزار‌دهنده‌اي كه در آن روز بساط سيزده نوروز خيلي ها را به هم ريخت، خبر فوت «حاج محتشم السلطنه» رئيس مجلس وقت بود، كه چون در بين مردم تهران بخصوص بازاريها وجهه و احترام و اعتباري خاص داشت. هزارها نفر راه خانه‌ي او را درپيش گرفتند تا در مراسم تشييع جنازه‌اش شركت كنند.»

    روزنامه نبرد در آن زمان به مديريت خسرو اقبال اداره مي شد،  واز همكارانش نيزمي توان ، محمود تفضلي، جواد فاضل، حسن ارسنجاني، جهانگير تفضلي و اسماعيل پوروالي و سه، چهار تن ديگر كه در آن قلم مي‌زدند نام برد.  اسماعيل پور والي، چند سال پيش در پاريس در گذشت.

    سيزده نوروز، جشن پيروزي ايزد تير برديو خشكسالي فرخنده باد


  • 05/03/09--14:59: خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوي از ايران 1 (chan 2883752)
  • سر ژان شاردن،جهانگرد و فيلسوف بزرگ فرانسوي در ۱۶ نوامبر سال ۱۶۴۳ در پاريس بدنيا آمد. ژان  بعد از اينكه تحصيلات خود را به پايان رسانيد در سن ۲۲ سالگي تصميم گرفت كه اولين سفر جهانگردي خود را از آسيا و هند شرقي آغاز نمايد كه بيشترين تمايلش از اين سفر،عشق به ديدن ايران بود.
    شاردن دوبار به ايران سفر كرد كه بار اول ۶ سال و در مرتبه ي دوم ۴ سال در ايران ماند و زبان فارسي را ياد گرفت. شاردن اولين جهانگرد اروپايي بود كه توانست زبان فارسي را ياد بگيرد،بخواند و بنويسد و اولين كتابش را كه مربوط به سفرهاي ايران بود در سال ۱۷۷۱ ميلادي در پاريس منتشر كند و در آن كتاب چگونگي مرگ شاه عباس دوم و بر تخت شاهي نشستن شاه صفي،پسر شاه عباس دوم را شرح دهد.
    شاردن بر خلاف اكثر جهانگردان اروپايي كه به ايران آمدند وضعيت و شرايط زندگي مردمان آن دوره را بدون هيچ قصد و قرضي به رشته ي تحرير در آورد.
    متن كامل سياحت نامه ي شاردن در سال ۱۸۱۱ ميلادي،آن هم به تشويق ناپلئون بناپارت كه در آن موقع با ايران رابطه ي سياسي برقرار كرده بود،در ان كشور منتشر شد.

    ژان شاردن يكي از مشاهير بزرگ فلاسفه ي جهان بود و مورخين قرن هيجدهمي چون منتسكيو و روسو در تدوين نظريات تاريخي و تهيه آثار علمي با ارزش خود، از عقايد فلسفي و اجتماعي اين جهانگرد بزرگ سود برده بودند. او با تحقيقات دقيق خود،ايران و ايرانيان را براي اولين بار آنطور كه شايسته اش بود،به همه ي مردم جهان معرفي نمايد. او اولين كسي بود كه كتابي در ارتباط با بناهاي تخت جمشيد نوشت و آن را منتشر كرد.
    ادوارد براون،ايران شناس معروف انگليسي در باره ي او مي گويد :
    ” شاردن معتبرترين مورخ عهد صفوي است و سياحت نامه اي كه او نوشته است از پاره اي جهات با شاهنامه ي فردوسي مي شود مقايسه اش كرد كه در آن از دلاوريهاي پهلوانان ايران صحبت به ميان آمده است.
    ژان شاردن در ۵ ژانويه سال ۱۷۱۳ درگذشت.

    نژاد ايراني تا دويست سال قبل به اين زيبايي نبود،براي اينكه ايرانيان،پيوسته بين خويشاوندان وصلت مي كردند و خون تازه وارد خانواده هاي ايرانيان نمي شد. از دويست سال به اين طرف رسم وصلت كردن با نژادهاي بيگانه،بخصوص وصلت با گرجي ها و چركس ها كه از زيباترين نژادهاي جهان هستند،در ايران طوري متداول شد كه در آن كشور هر كس اسم و رسمي داشته باشد،مادرش گرجي است يا چركسي. اختلاط نژادهاي ايراني با نژادهاي گرجي و چركسي،نژاد ايرانيان را خيلي زيباتر كرده است.
    مردها و زن ها،در شهر اصفهان ” پايتخت ايران در زمان حكومت صفوي ” همه بلند قامت و نارك اندام هستند و من در اصفهان،مرد زشت نديدم مگر،روستائيان كه از اطراف به شهر مي آمدند. انسان وقتي از معابر و بازارهاي اصفهان عبور مي كند آنقدر مردان زيبا مي بيند كه نمي داند كداميك از آنها را از نظر بگذراند. من زنها را كه حجاب داشتند،نمي ديدم ولي در كشوري كه مردها آنقدر زيبا باشند،معلوم است كه زيبايي زنها به چه پايه مي رسد و تمام جوان هاي ثروتمند ولايات ايران كه خواهان زن بسيار زيبا باشند براي زن گرفتن به اصفهان مسافرت مي كنند و از دختران اصفهاني خواستگاري مي نمايند. اكثر زنهاي سلاطين صفويه،گرجي يا چركسي هستند و مادر تمام سلاطين ايران در دوره ي صفويه گرجي يا چركسي بوده اند. علاوه بر اختلاط نژاد ايراني با نژادهاي گرجي و چركسي،چيزي كه زيبايي ايرانيان را حفظ كرده خشكي هواي آن كشور بوده است.


  • 04/02/10--07:07: 13 13 13 13 13 13 13 (chan 2883752)
  •  
     

     

              ايرانی

     2524 سال

     

     

    فلسفهٔ سیزده نوروز و اسناد تاریخی آن:

    روز سیزده فروردین روز بسیار مبارک و فرخنده‌ای است. ایرانیان در مورد این روز شاید آگاهی کمی‌ دارند و آن را روز نحس می‌‌دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهٔ خود به کنار جویبارها و سبزه‌ها می‌‌روند و به شادی می‌‌پردازند.

    تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است و این روز را برعکس سعد و فرخنده دانسته اند. در صفحه ۲۲۶ آثار الباقیه ابوریحان بیرونی‌ درجدول روزها، سیزده راسعد و فرخنده به حساب آورده و این روز را تیر روز به رسم پیشینیان یاد کرده است.

    جمشید شاه روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم، خیمه گاه و خرگاه برپا میکند و بار عام می‌‌دهد و آنچنان که در تواریخ پیشدادیان ذکر گردیده، چندین سال متوالی این کار را انجام می‌‌دهد که در نتیجه این مراسم به صورت سنّت  و مراسم در می‌‌آید و از آن به بعد ایرانیان سیزده به در را بیرون از خانه برگزار می‌‌نمایند.

    بعد از اسلام چون سیزده تمام ماه‌ها را نحس می‌ دانند، به اشتباه سیزده نوروزنحس شمرده شده، ابو نصر فراهی در دو بیت نحوست ماه‌ها را بیان می‌کند:

              هفت روزی نحس باشد در مهی             زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج

             سه و پنج و سیزده با شانزده            بیست و یک و بیست و چهار و بیت و پنج

            سیزدهم هر ماه شمسی‌ که تیر روز نامیده می‌‌شود مربوط به فرشته بزرگوار و  ارجمندی است که تیر نام دارد. در زبان پهلوی آن را تیشتر می‌‌گویند. فرشته مقدس تیر در کیش مزد یسنا مقام بلند و داستان شیرین و دلکشی دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه نیز که جشن تیرگان است به نام او می‌‌باشد. لذا ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی‌ کردن كه باياددوازده ماه ازسال است روزسيزدهم نوروزراكه فرخنده است به باغ وصحرايی می رفتند وشادی می كردندودرحقيقت با این ترتیب رسمی‌ بودن دورهٔ نوروز را به پایان می‌‌رسانیدند.

    علف  گره زدن:

    افسانهٔ آفرینش در ایران باستان و مسئلۀ نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی در باره‌ کیومرث حائز اهمیت است. در اوستا چندین بار از وی سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نخستین بشر نامیده است. گفتهٔ حمزهٔ اصفهانی در کتاب سنۀ ملوک الارض و الانبیا صفحه  های ۲۳ و ۲۹ و گفتهٔ مسعودی در کتاب مروّج الذهب جلد دوم صفحه های ۱۱۰ و ۱۱۱ و بیرونی‌ در کتاب آثار الباقیه همان آگاهی‌ است که در منابٔع پهلوی وجود دارد.

    مشیه و مشیانه که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند، روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاهی شناخته شده نبود، آن دو به وسیلهٔ گره زدن دو شاخهٔ مورد، پایهٔ ازدواج خود را بنا نهادند. به همین دلیل ایرانیان باستان از این راز به خوبی‌ آگاهی‌ داشتند و آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می‌‌دادند و امروز هم دختران وپسران برای بستن پیمان زناشویی نیت میکنند و علف گره می‌‌زنند.

    این مراسم از زمان کیانیان تقریبا متروک شد؛ ولی‌ در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی‌ مانده است.

    در کتاب مجمل التوایخ چنین آمده است: اولین مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را گل شاه گویند، زیرا پادشاهی او الا بر گل نبود. پس پسرودختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نودو چهار سال بی‌ پادشاه ماند.

    در بحث جشن نوروز در بسیاری از کتب آمده است که کرد‌های ایران و عراق که زرتشت را از خود می‌‌دانند، روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می‌‌آورند.

    برداشتی از کتاب: اصل و نسب و دین ایرانیان باستان نوشتهٔ عبد العظیم رضایی

    گردآوری: بهكام بختياری، باسپاس، ماهستيم  

    SeezDeh BeDar, Sizdeh Bedar, Dodging the 13th day of New Year

    On the thirteenth day of the new year, which also marks the end of the Nowrooz break for the school children, families leave their houses and head for the outdoors where they eat, play games, and celebrate a happy and healthy holiday season.

    This tradition is called Seezdah Bedar (seezdah means thirteen) which in English translates to "getting rid of thirteen". This fun and exciting outing involves all family members and is intended to end the holiday season on a relaxing and positive note. The concept of avoiding the number thirteen is mainly to symbolize the will and power to deal with all evil in the new year.

    The two weeks long NoRooz celebration ends with SeezDeh Bedar. SeezDeh means Thirteen and SeezDeh Bedar is the process of getting over with or passing over the thirteenth day of the New Year. (Some believe 13 being an unlucky number)

    This day is usually celebrated outdoor in a picnic style. This is the last day of New Year celebration and life will return to normal the following day. Schools will open, shops will start on their regular hours and offices and Government agencies are back in normal operation. So, this is the last chance to spend some time with family and friends and enjoy the fresh smell of Spring.

    Sizdah-Bedar is also believed to be a special day to ask for rain. In ancient Iran , every day had its own name, and belonged to a different angel. The 13th of Farvardin belonged to the angel of rain. This angel is depicted as a horse. Sizdah-Bedar is also a day for competitive games. Games involving horses were often chosen as a victory of a horse represented , the angle of rain.

    On this day, girls & boys tie a knot with grass and make wishes perhaps for a husband or wife. When the knot is opened (it is beleived that) their luck will open and their wishes will come true. Newly weds also tie a grass knot making wishes for a baby, a house, or whatever is on their Have-To-Have list

    Another version of this tradition states that - on the 13th day of new year, in the hope of finding a husband, unmarried girls tie a knot with blades of grass and make a wish for a good husband before the next sizdeh-Bedar. The knotting of the grass represents the bondage of a man and a woman. These days, girls sing this song while knotting:

    " Sizdah-Bedar sal-e deegar khooneh shoohar, bacheh baghal"
    which translates to:
    "Next Sizdah-Bedar, in my husband's home, holding a baby"!

    An interesting ritual performed at the end of the picnic day is to throw away the Sabzee from the Nowrooz Haft Seen table. The sabzee is supposed to have collected all the sickness, pain and ill fate hiding on the path of the family throughout the coming year! Touching someone else's sabzee on this thirteenth day or bringing it home is therefore not a good idea and may result in absorbing their pain and

    Sizdah Bedar oder „den 13. vertreiben“

    Das Fest am 13. des Farvardin (der erste Monat im iranischen Sonnenkalender),

    ist ein sehr gesegneter und glücksverheissender Tag. Da viele Menschen nur

    wenig über die Geschichte des Sizdah Bedar wissen, glauben viele, dass es sich

    um einen Tag von Pech und Unglück handelt. Sie glauben, das sie mit dem

    verlassen ihrer Häuser an diesem Tag und dem Feiern und dem Beisammensein

    in der Natur und an den Gewässern, Pech und Unglück aus ihren Häusern

    vertreiben. Bisher wurde diese Deutung, das nämlich der 13. Farvardin ein Tag

    von Pech und Unglück ist, von den Forschern nie bestätigt. Diese sind eher der

    Ansicht, das es sich um einen gesegneten und glücksverheissenden Tag handelt.

    Nach dem Einzug des Islams im Iran , entstand die Deutung des Tags von Pech

    und Unglück am 13. Tag des Norouz (Jahresbeginn im Sonnenkalender), da im

    Islam der 13. Tag eines jeden Monats einen Tag von Pech und Unglück darstellt.

    Je mehr über diesen traditionellen Brauch und Festakt nachgeforscht wird, umso

    deutlicher werden die Wurzeln dieser Tradition erkennbar und umso logischer und

    natürlicher erscheint dieses Jahrhunderte alte Fest. Der 13. eines jeden

    Sonnenmonats des iranischen Sonnenkalenders wird „Tir Rouz“ genannt (Rouz

    bedeutet Tag), nach dem großen und ehrbaren Engel „Tir“. In den altiranischen

    Kulturen und der Mazdisten hat der Engel Tir eine sehr hohe Stellung und

    Persönlichkeit. Nachdem die alten Iraner zwölf Tage lang den Jahresbeginn

    (Norouz) feierten, gingen sie am gesegneten und glücksverheissenden 13. Tag

    nach Neujahr in die Natur und feierten das Ende der Neujahrsfeste, tanzten und

    sangen gemeinsam und waren fröhlich.

    Sabze Gereh Zadan oder „Knoten in Grashalme knüpfen“

    In der Historie des alten Irans war die Schöpfungsgeschichte, die Geschichte des

    ersten Menschen und des ersten Menschenkönigs Kiumars von ganz großer

    Bedeutung. Im zoroastrischen Buch Avesta wird mehrmals auf Kiumars

    verwiesen, dem ersten Menschenkönig, der auch als erster Mensch genannt

    wurde. Mashia und Mashiane, Sohn und Tochter des Kiumars, waren Zwillinge,

    die am 13. Tag des ersten Monats im Jahr als erste Menschen den Bund der Ehe

    eingingen. Da bis zu diesem Zeitpunkt der Mensch die Ehe und Vereinigung noch

    nicht kannte, knoteten Mashia und Mashiane zum Zeichen ihrer Ehe und

    Verbundenheit, zwei Grashalme zusammen. Die Tradition der „Knoten in

    Grashalme knüpfen“ wird seither vor allem von jungen, heiratswilligen Jungs und

    Mädchen zelebriert, die sich eine glückliche Ehe wünschen. Diese alte Tradition

    verschwand in der Zeit der Kianiden, wurde aber seid den Achamäniden wieder

    zelebriert und hat nachwievor eine sehr hohe Verbreitung in der iranischen

    Jugend.

    Dertiende dag van neuw jaar( Norouz in Iran ) 

    Iraniërs besteden de laatste dag van de vakantie op een picknick in de boomgaarden, op de prairies, aan de kust, of in de heuvels waar ze eten en drinken, dansen en zingen en spelen en grap. Op die dag, de alleenstaande vrouwen knoop gras samen in de hoop van het huwelijk voor de volgende Norooz! Integraal onderdeel van Norooz zijn de bezoeken uitgewisseld en hulde aan de ouderlingen, evenals het ontvangen monetaire en andere geschenken van hen

     

    سیزده نوروز و اسناد تاریخی آن